🌷 گفتاری در باب نابرابری

گزینش از ؛ عظیم قرنجیک

متن زیر گزیده هایی از کتاب " گفتاری در باب نابرابری " اثری ارزنده از " ژان ژاک روسو" است ، که عیناً به مخاطبان محترم عرضه می گردد ، امید که در دل نشیند و مفید فایدتی گردد .

در " خاستگاه جامعه و قوانینی که غل و زنجیر دیگری بر پای ضعفا می افزود و قدرت بیشتری به ثروتمندان می داد ،... هیچگاه شیادی را که صد هزار سکه ی نقره دارد به دار نمی آویزند." (ژان ژاک روسو )

ژان ژاک روسو معتقد است که ، " هیچ کس جز یک شهروند با فضیلت نمی تواند افتخاری که شایسته آن کشور باشد کسب کند. "وی می افزاید؛" من می توانستم آرزو کنم که در کشوری به دنیا می آمدم که حاکم و مردم آن می توانستند منفعتی یکسان داشته باشند، به طوری که تمام حرکات مدنیت همواره به ارتقای خوشبختی همگانی می انجامید ... باید آرزو می کردم در لوای دولتی مردم سالار و با رفتاری خردورزانه به دنیا می آمدم .... من کشوری را انتخاب می کردم که در آن حق وضع قانون برای همه شهروندان وجود داشت، چون چه کسی بهتر از آنها می توانست بداند که چه قوانینی مناسب ترین قوانین برای زندگی مشترک در آن جامعه است؟"(نقل از مقدمه کتاب )

ژان ژاک روسو (1712 - 1778 م ) در کتاب " گفتاری در باب ریشه ها و بنیان های نابرابری در میان انسانها " می نویسد : " ...من، در نهایت ثابت می کنم که اگر نظاره گر مشتی قدرتمند و ثروتمند هستیم که شکوه و ثروت دارند، در حالی که توده مردم در جهل و فقر بسر می برند، به این دلیل است که به اندازه ای که توده مردم برای زور و زر ارزش قایلند، صاحبان زر و زور، به رغم بهره وری از آن، برای آنها ارزش قائل نیستند و زمانی آنها به خوشبختی خویش پایان می دهند که فقرا به فلاکت خویش پایان داده باشند و وضعیت تغییر کند. -این اندیشه نطفه مبارزات طبقاتی را در خود می پروراند. خوشبختی ثروتمندان ناشی از رفاه مادیی نیست که آنها در اختیار دارند، بلکه برآمده از شرارتی ذاتی است و نشات گرفته از لذت زورگویی به فقرا است.-
...باید، نقاط ضعف و قوت هر گونه حکومتی را نسبت به حقوق طبیعی سنجید و در آن تمامی وجوه مختلفی را نشان داد که باعث به وجود آمدن نابرابری تا امروز شده است؛ ... در سده های آینده، به دلیل ماهیت این دولتها، لزوماً انقلابهایی در پی خواهند آمد . ما شاهد خواهیم بود که به محرومیت های گوناگون در داخل دچار خواهند شد و چگونه به خاطر وجود تهدیدات خارجی محتاط می شوند.- توده ها برای دفاع از خویش در مقابل دشمن خارجی، ژنرالها را برگزیدند و به دیکتاتورهای خود قدرتهای فوق العاده ای اعطا کردند.- ما شاهد خواهیم بود که ظلم مداوم افزایش می یابد بدون آنکه ستم دیدگان بدانند این ظلمها چه زمانی خاتمه می یابد و چه ابزار مشروعی برای پایان بخشیدن به این زورگوییها در اختیار دارند؛ ما شاهد خواهیم بود که حقوق شهروندی و آزادی های ملی آرام آرام به فراموشی سپرده می شوند و خواستهای ستم دیدگان به مثابه زمزمه های توطئه آمیز اراذل و اوباش تلقی خواهند شد؛ ما شاهد خواهیم بود که سیاست، محدود به مشتی مزدور می شود که زیر لوای آرمان دفاع از مردم فعالیت می کنند؛ به این ترتیب، گرفتن مالیات ضرورت می یابد و کشاورزان سرخورده، حتی در حالت صلح، مزرعه ها را رها می کنند و خیش را به کنار می گذارند تا شمشیر به کمر بیاویزند.- کشاورزان که از پرداخت مالیات سرخورده شده اند کار مفید بر روی زمین را رها می کنند تا به صف مزدوران غیر تولیدکننده بپیوندد.- آنگاه شاهد ظهور مقررات شوم و مسخره خواهیم بود؛ شاهد خواهیم بود که مدافعان وطن، دیر یا زود، به دشمن بدل می شوند و بر روی همشهریها تیغ خواهند کشید و زمانی فرا می رسد که شنیده خواهد شد که به زورگویان کشور گفته می شود: " اگر تو فرمان دهی که شمشیر در سینه برادرم و در کام پدرم و در شکم همسر باردارم فرو کنم، به رغم میل باطنی، بازویم تمامی این کارها را انجام می دهد."
از غایت نابرابری موقعیت ها و ثروت ها، از تنوع هوا و هوس ها و توانایی ها،.... از پیش داوری های خلاف عقل، خوشبختی و فضیلت سر بر می آورد. که نتیجه آن ایجاد تمامی چیزهایی خواهد بود که اجتماع مردم را، روسا با ایجاد اختلاف تضعیف خواهند کرد؛ یعنی همان چیزهایی که به جامعه ظاهری مسالمت آمیز می دهد، اما در واقع، بذر اختلاف را در دل می پروراند؛ یعنی همان چیزهایی که به دلیل وجود تضاد در حقوق و منافع، الهام بخش شک و نفرت دو جانبه است و در نتیجه موجب تقویت قدرتی می شود که آنها را در بر می گیرد.
در عرصه چنین هرج و مرج و انقلاب هایی است که استبداد به تدریج چهره کریه خود را ظاهر می سازد و تمامی آنچه را می بلعد که در بخش های حکومت، خوب و سالم به نظر می رسد، و در نهایت مردم و قوانین را زیر پا له می کند و بر ویرانه جمهوری استقرار می یابد. زمانی که این تغییرات به منصّه ظهور می رسند ، زمان شورش و مصیبت است؛ و در پایان دیو استبداد همه چیز را به کام خود می کشد و مردم دیگر نه رئیس خواهند داشت و نه قانونی ، و تنها دیکتاتورها می مانند. از این لحظه به بعد، دیگر از اخلاق و فضیلت اثری باقی نخواهد ماند؛ زیرا هر کجا که استبداد حاکمیت یابد، دیگر نمی توان به آداب و رسوم دل بست. و جایی برای حاکمیت چیز دیگری باقی نمی ماند؛ آن گاه که، مستبدان سخن می گویند خود را ملزم به رعایت هیچ گونه درست کاری و وظیفه ای نمی دانند و اطاعت کورکورانه تنها فضیلتی است که برای بردگان باقی می ماند.
به این ترتیب نابرابری بغایت خود می رسد و نقطه پایانی چرخه ای است که نقطه عزیمت امروزین ماست. به این ترتیب، افراد در هیچ نبودن به مساوات می رسند و برای رعیت ها هیچ قانونی جز اراده ارباب و برای ارباب هیچ ضابطه ای جز هوا و هوس هایش باقی نمی ماند؛ و مفاهیمی همچون خیر و اصول عدالت خواهی دوباره محو می شوند.....نتیجه این انقلاب های کوتاه و رایج هر چه که باشد کسی حق ندارد که از بی عدالتی همنوع خویش شکوه کند، چرا که حاصل بی احتیاطی و بخت بد اوست.
... من کوشیدم تا خاستگاه و مسیر پیشرفت نابرابری و نحوه ایجاد و سوءاستفاده از جوامع سیاسی را آشکار سازم تا حدی که برای طبیعت انسان و در پرتو خرد قابل فهم است و مستقل از اصول مقدسی است که به قدرت های حاکم، اقتدار خدایی می بخشد... و در ادامه نشان دادم... بالاخره این که، اقلیتی تا خرخره گلوی خود را پر کنند ، در حالی که اکثریت گرسنه، حتی از ضروریات زندگی محروم باشند.

👈 ماخذ: کتاب " گفتاری در باب نابرابری " اثری از ژان ژاک روسو / ترجمه؛ حسین راغفر و حمید جاودانی/ انتشارات موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی/ چاپ اول 1386. صفحات 110 - 116 .