پژواک و پیام انتخابات اخیر

پژواک و پیام انتخابات اخیر

✒عظیم قرنجیک

✔ انتخابات 11 اسفند 1402 ، بیش از هرچیز حکایت از این دارد که بین نظام حکمرانی و قاطبه مردم ایران فاصله و گسل معناداری وجود دارد. و این هشداری است به سردمداران حاکمیتی کشور، که بیش از هر چیز مشروعیت سیاسی نظام را نشانه گرفته است. نظام حکمرانی بایستی پژواک و ندای انتخابات اخیر را شنیده و در واقع پیام آن را بدرستی درک، و در مقام چاره اندیشی برآید. انتخابات نشان داد که مردم نه تنها به شیوه حکمرانی کشور، بلکه به انواع گروه های ریز و درشت اعم از گرایش های اصلاح طلبانه و اصولگرایانه و یا میانه های این دو طیف، بالاخص حلقه ها و ائتلاف های خلق الساعه، شدیداً بی اعتماد گشته است. چرا که هریک از جناح های سیاسی شناخته شده کشور، هر زمان که دولت را در دست گرفته اند ، متاسفانه در نهایت، نه تنها هیچ گام موثری در حل مشکلات مردم برنداشته اند، بلکه روزبه‌روز بر انبوه مشکلات افزوده، و فشار بر مردم بالاخص اقشار فرودست جامعه اعم از کارگران، معلمان ، بازنشستگان و ... بیشتر شده است، و مردم ناامیدتر شده اند، و این موضوع موجباتی فراهم نموده که، در این انتخابات مردم به شدت بی اعتماد شوند و هیچ اقبالی به گروه‌های مختلف سیاسی باقی مانده در عرصه سیاست کشور، و لیست انتخاباتی آنها نداشته باشند. " مردم به خوبی بی صداقتی، انحصارطلبی، ترجیح منافع حزبی و گروهی بر منافع عمومی و مردم، ناتوانی دولتمداران در حل انبوه مشکلات اقتصادی سیاسی و نداشتن هیچ برنامه مشخص کاربردی علمی این گروه‌های سیاسی موجود، برای حل انبوه مشکلات هردَم افزای جامعه را فهمیده‌اند."
✔ مشارکت شکننده 41 درصدی( طبق آمار رسمی اعلام شده، البته با احتساب آرای باطله و سفید بس معنادار) و قهر حدود ۶۰درصدی مردم باصندوقهای رای، یادآور این مطلب است که بقول معروف؛" آزموده را آزمودن خطاست."و به حاکمیت این پیام داده می شود که مردم خواستار جدی گذر از این گروههای درصحنه - و البته پشت صحنه - سیاسی کشور و انتخاب افرادی خارج از این گروه‌ها و اصلاح شیوه حکمرانی هستند، تا فرصتی برای گردش نخبگان و منابع ثروت و مناصب قدرت پدید آید، و زندگی بهتری در شان و منزلت واقعی و جهانی خویش را بازیابند. آنان جدای از این که متفکران بزرگی اعم از منتسکیو، روسو، کانت، هابز و... معتقد بودند که " تغییر مستلزم ترقی و تکامل" بشری، و در مکتب مارکسیسم و اندیشه اسپنسر از مفاهیم کلیدی است، به این نتیجه رسیده اند که " امروز تغییر رویکرد اصلی حاکم برکشور؛ اعم از تغییرات کمی و کیفی در نهادهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، از ضروریات اصلی و اساسی است.
بدیهی است تغییراتی اساسی و بنیانی بایستی در شیوه حکمرانی ناکارآمد کشور، و در اندیشه و نگرش حاکمان و تصمیم سازان و تصمیم گیران نظام، به مثابه مهمترین تغییرات مدنظر مردم و کم هزینه ترین راه توسعه و تعالی و پیشرفت کشور، و بازسازی اعتمادعمومی، و برون رفت از مشکلات فعلی مخصوصا مشکلات اقتصادی صورت گیرد.
✔ مردم حکمرانی خوب و حکمرانان شایسته و مدیران کارآمد را طالبند. و حکمرانی خوب مستلزم آن است که" از طریق اصول و سازوکارهایی چون پاسخگویی حاکمیت، مسئولیت پذیری، وفاق عمومی، شفافیت، حاکمیت قانون، عدالت فراگیر، مشارکت، و... کارایی و اثربخشی ساختار اداری و سیاسی کشور به‌ گونه‌ای طراحی شود که کمترین فساد و آسیب‌ درونی بروز کند. ضعف در به‌کارگیری این اصول از مهمترین موانع رشد و توسعه همه جانبه و پایدارکشورها است.
بدون شک قهر اکثریت مردم از صندوق های رای و رفوزه شدن شیوه حکمرانی در امتحان انتخابات اخیر، هرچند که باعث روی کارآمدن جریانی خاص شده، خود نوعی اعتراض آرام به شیوه حکمرانی ناکارآمد حاکم بر کشور است و تغییر آن، خواست عمومی و رهگشای مشکلات مردم است، که بایستی به عنوان مهمترین پیام، آن را جدی گرفت، و زمینه تغییرات بنیادین و اساسی در جامعه بر پایه خواست عمومی را فراهم کرد. باید دانست که، درطول تاریخ اراده ملت ها، کارخود را کرده و می‌کند و این درسی همیشگی است که نباید فراموش شود.
✔ بدون شک مردم می خواستند تاثیر گذاری انتخابات و نهادهای انتخابی خود را در تغییر سیاست های کلان کشور ببینند ، ولیکن این مهم نه تنها در انتخابات سالیان اخیر محقق نشده، بلکه به حداقل ممکن نیز تنزل داده شده است. مردم در مقام شهروندان شایسته احترام و عزّت، می خواستند از دل انتخاب ها و مشارکت های فعالانه سیاسی شان، نظامی برآید که مقاصد زندگی آبرومندانه شان را برآورده سازد. و مجال و فرصت های لازم برای زندگی خوب و سعادتمندانه و محیطی بی نقص برای برآوردن همه نیازهای اساسی شان را تامین کند. چابکسواری اسب چموش سیاست، به قول ارسطو " یک هنر بزرگ " است که بایستی به دست اهلش سپرده شود. مردم احساس کنند که قابلیت های طبیعی شان فرصت تحول و شکوفایی داشته باشد، و نه این که هر نایافته هنری ، زینِ مَرکَب و سکانِ کِشتی اداره و مدیریت کلان کشور را در دست بگیرد . و عرصه و میدان مدیریت کشور را بر شایستگان و خردمندان تنگ گردانند.
✔ مردم چشم اندازهای روبرو را به هر علت و بهانه ای، در وضعی بحرانی می بینند. وضعیتی که در آن «حکومت، بدون همراهی مردم»، و «مردم، بدون تمکین حکومت»، نمی توانند برای مدیریت کشور کاری انجام دهند. از طرفی نباید از یاد برد که؛ "انتخابات، اساساً فصل تمکین حاکمیت از مردم است، نه فصل تمکین مردم به حاکمیت." و نهاد انتخابات از مظاهر تمدن امروز است. و صندوق های رای، محل موازنه مطالبات مردم و راه و مسیر تغییر و تثبیت و اصلاح نظام مدیریتی هر کشوری است. در صورت رویگردانی مردم از صندوق رای و از دست رفتن اعتماد آنان به تاثیرگذاری آرایشان، و همچنین بازگرداندن نهاد انتخابات به جایگاه و منزلت واقعی اش، با ادامه وضعیت موجود، کاری بس صعب و دشوار خواهد بود.
نتایج تداوم راه گذشته، و عادت مالوف مهندسی انتخاباتی، کاملا مشخص است و اصرار بر آن جز به کاهش ظرفیت بهره مندی از نهاد انتخابات - بمثابه حداقل امکانات استقرار نظام دموکراتیک - نمی‌انجامد. در عین حال که این مسیر، موجبات تنش های اجتماعی را فراهم نموده و اقتصاد کشور نیز به‌واسطه این راه، هر روز نحیف‌تر از گذشته می‌شود، و سفره معیشت بیش از 90 درصد مردم ، هر روز کوچک تر و از محتوا تهی تر می گردد.

✔ آخر سخن این که؛ باید قدرت و ظرفیت مردم را به رسمیت شناخت. و نهاد انتخابات را به منزلت واقعی خود بازگردانید. نگذارید که آخرین رگه های امید به نهاد انتخابات برای استقرار دموکراسی و حاکمیت مردمی، گسسته گردد. و نگذارید به تعبیر مختومقلی فراغی ، " در دریای عقلانیت، کِشتیِ فکر و اندیشه ها " به کف و گِل بنشیند. بگذارید تا که بقول شاملوی شاعر؛ " این وطن " که پاره تن مردمانش است، دوباره "وطن شود ".

"  چهره ناسور معیشت و روزی، در ایّام شور و سور نوروزی "

🌷✔✏ نگاهی بر ناکارآمدی های نظام اقتصادی

" چهره ناسور معیشت و روزی، در ایّام شور و سور نوروزی "

بدون تردید، اقتصاد کشور از نابرابری های ساختاری در رنج و عذاب است . روند نگران کننده تخریب استانداردهای زندگی در ایران در دهه گذشته، با فقدان رشد اقتصادی و تورم بالا که به طور توامان قدرت خرید واقعی مردم بالاخص اقشار آسیب پذیر جامعه را کاهش داده است. در این رابطه قابل ذکر است که ، کاهش درآمدهای نفتی و عدم سرمایه گذاری، دو متغیر کلیدی هستند که روند کوچکتر شدن کیک اقتصاد و توزیع فقر را نهادینه کرده اند. اتکای مستمر اقتصاد کشور به درآمدهای حاصل از صادرات نفت و گاز، پیشرفت اقتصاد ایران را با مشکلات عدیده ای مواجه ساخته است. از منظری دیگر، درآمد حاصل از نفت و گاز به عنوان متغیری تاثیرگذار بر مالیه عمومی و کسری بودجه عمل کرده، که خود در ادامه افزایش سطح عمومی قیمت ها ( تورّم مزمن) را دامن زده است.و این نگرانی را بوجود آورده که، حفظ و گسترش یک مسیر توسعه اقتصادی معقول با وضعیت کنونی در سال های آتی، ناممکن خواهد بود.
✔ از دریچه نگاه بلندمدت، در دهه گذشته، اقتصاد کشور با چالش عمیق در زمینه تشکیل سرمایه ثابت خالص دست و پنجه نرم کرده، لذا اقتصاد کشور بشدت نیازمند سرمایه گذاری مولّد می باشد ، که ظاهراً، بلحاظ ادامه تحریم های سخت گیرانه، چشم انداز امیدوارکننده ای برای تغییر روند سرمایه گذاری در دیدرس اقتصاد کشور قرار نمی گیرد. و این ناکافی بودن سرمایه گذاری، صرفاً به سرمایه گذاری فیزیکی خلاصه نشده، استهلاک شدید سرمایه های انسانی و طبیعی را نیز شامل می شود. " فرار مغزها " یعنی سرمایه های ارزشمند انسانی از کشور، به گزارش بانک جهانی، سالانه هزینه ای حدود 50 میلیارد دلار را بر اقتصاد ایران تحمیل می کند. روند کاهنده فاصله میان تولید و مصرف انرژی و وضعیت ورشکستگی اقتصاد کشور، تکیه بر سرمایه های طبیعی را نیز در آینده ناممکن و در نهایت شکنندگی نظام بانکی، ناترازی صندوق بازنشستگی و کسری مزمن بودجه دولت، تصویری از اقتصاد کشور را ترسیم می کند که با استخراج بیش از حد منابع موجود و پیشخور کردن منابع نسل های آتی گذران امور می کند. این در حالی است که کشور ما با داشتن میزان باِلای جمعیت تحصیل کرده، رتبه دوم ذخایر گاز ، رتبه چهارم ذخایر نفتی اثبات شده، برخورداری از تنوع نسبی اقتصادی و... که بطور بالقوه باید با تصویر موجود فقر فاصله بسیار داشته باشد، مع الاسف، با این وضعیت تراژیک و اسفبار مواجه هستیم. البته اغلب این وضعیت اقتصادی را به تحریم های اقتصادی نسبت می دهند که تنها در چند ساله اخیر، موجبات کاهش 13 درصدی استانداردهای زندگی را فراهم نموده، اما در نگاهی عمیق تر ، وضعیت واقعا موجود کشور، نشان از حکمرانی ناکارآمد اقتصادی و نابلدی های مدیریتی دارد.
✔ از لحاظ رشد اقتصادی، لازم به ذکر است که، تولید و مبادله، مبنای رفاه مردم یک کشور است. وقتی تولید رشد می کند، کیک اقتصاد بزرگ شده، افزایش رفاه مردم را رقم می زند. در دهه گذشته اقتصاد کشور از یک مسیر رشد منفی رنج می برده، به گونه ای که تولید ناخالص داخلی طی سالهای 1390 تا 1399 بطور متوسط 0/6 درصد در سال کاهش یافته است . پر واضح است که رشد اقتصادی محصول انباشت سرمایه و بهبود تکنولوژی است. بدین معنی که؛ نگاه خوش بینانه به دورنمای رشد اقتصادی در ایران، بدون تامّل در روند تغییرات موجودی سرمایه، لزوماّ با واقعیت سازگار نخواهد بود.
✔ از لحاظ تورم نیز که پس از رشد اقتصادی، به عنوان دومین عامل تاثیرگذار بر گسترش فقر قلمداد می گردد، طی چهار دهه گذشته ، تورم متوسط بالای 20 درصدی، به عنوان مهمترین معضل اقتصاد ایران، آتش بر توشه تولیدکنندگان و قدرت خرید مصرف کنندگان زده و نای نفس کشیدن بر اقشار فرودست جامعه نگذاشته است. در سال های اخیر نیز نرخ تورم در سطوح بالای 40 درصد تثبیت گشته، و این تورم بالا و پرنوسان، افزایش فقر، کوچک شدن سفره معیشتی و تنش های اجتماعی بسیاری را- بالاخص در میان کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر اقشار فرودست جامعه- دامن زده است.
✔ فقدان رشد اقتصادی، در همراهی با تورم بالا، قدرت خرید واقعی مردم را به یغما برده، تاثیر نامتناسبی را بر خانوارهای کم درآمد گذاشته است. این عدم تناسب از سهم بالای مواد خوراکی و مسکن در سبد هزینه خانوارهای کم برخوردار ناشی شده، به طور خاص، افزایش قیمت مواد خوراکی ، مسکن و حمل و نقل در ایران به عقیده کارشناسان اقتصادی سه عامل اصلی شکل دهنده به تورم در طی 5 سال گذشته بوده است.
کارشناسان اقتصادی معتقدند؛ کاهش ارزش پول ملی، کسری های مالی و تحریم های اقتصادی از عوامل تعیین کننده تورم در ایران بوده ، و سیاست های پولی بی قاعده در این میان عامل اصلی بوده ، که به تورم افسارگسیخته منجر گشته است. از دریچه عوامل خارجی ، نرخ ارز و تحریم های اقتصادی و به لحاظ عوامل داخلی، سلطه سیاست های مالی و ناترازی های سیاست های بانکی و کسری بودجه و یکه تازی اسب چموش خلق نقدینگی توسط بانکها، بدهی بالای بانکها به بانک مرکزی، نرخ رشد کل پولی متورم و کاهش و سیر نزولی ارزش پول ملی از عواملی بوده اند که طی سالهای اخیر بر شدت فشارهای تورمی افزوده است.
وابستگی تورم به کسری بودجه دولت و ناترازی های مالی به معنای آن است که، در غیاب اصلاح نظام حکمرانی، مهار تورم افسارگسیخته و مزمن، دشوار خواهد بود.
بدهی بانکها به بانک مرکزی و همچنین بدهی دولت به صندوق های بازنشستگی و تامین اجتماعی و ... کاتالیزور بالقوه ای برای بروز انواع بحرانها و تنش های اجتماعی بوده است. پایداری بدهی های دولت، که منجر به نگرانی فزاینده مردم گردیده ، نیاز به اصلاح چارچوب نظارت مالی و تجدید ساختار تدریجی بدهی های دولت را دوچندان نموده است. دولت باید تعادلی بین جلوگیری از بحران های بزرگ و ایجاد مسیرهای پایدار برای بودجه های خود ایجاد کند.
✔نکته دیگر این که، نرخ های تورم بالا و پرنوسان، تصمیم های سرمایه گذاری را چه از سوی شهروندان عادی و چه از طریق بنگاه های اقتصادی به شدت مخدوش کرده ، نااطمینانی های اقتصادی و سیاسی را دامن زده، و بر عدم قطعیت فضای اقتصادی افزوده، و سرمایه گذاری های مولّد را مختل کرده است. کاهش سرمایه گذاری در اقتصاد کشور، هشداری است برای تداوم فقدان رشد اقتصادی، که نشان از بحران فزاینده اقتصادی در سالهای آتی دارد. باید فکری برای افول سرمایه گذاری مولّد کرد.
توسعه محصول برنامه ریزی و پیش بینی پذیری آینده است. سرمایه گذاری یعنی امروز هزینه کنم که طبق برنامه ریزی مشخصی و در آینده معلومی، سرمایه ام با سود مشخصی به حسابم برگردد. آیا با این وضعیت واقعاً موجود که انبانی از ناکارآمدی ها و سوء مدیریت هاست، سود که بماند، آیا حداقل اصل سرمایه برای سرمایه گذار و تولیدکننده باز می گردد؟چگونه بازمی گردد، وقتی که آینده نه قابل پیش بینی است و نه قابل برنامه ریزی؟ باید سرمایه های موجود از جمله سرمایه های انسانی را حفظ کرد و نسبت به جذب سرمایه گذاری مستقیم خارجی اقدام عاجل نمود ، البته پیش نیاز اولیه و الزامی سرمایه گذاری خارجی، همانا عادی سازی روابط خارجی و تعامل با جهان و تغییر در نگاه دیپلماسی کشور است. از دل تخاصم و دشمنی با جهان خارج، جذب سرمایه گذاری، رشد اقتصادی و کاهش تورم و... حاصل نمی شود.
دکتر محمد فاضلی؛ " وضعیت امروز کشور را، " وضعیت صلح مسلح" در درون و بیرون توصیف می کند. و می افزاید؛" ما نیاز به یک بازنگری کلی در سیاست هایمان داریم و نقطه شروع آن، یافتن راهی برای پایان دادن به صلح مسلح بیرون و درون است، تا وضعیت صلح مسلح وجود دارد و تا در درون شاهد مناقشه حکمرانی و جامعه و در بیرون شاهد مناقشه ایران و جهان هستیم، بی ثباتی و نااطمینانی وجود دارد.فعالان اقتصادی احساس آرامش شکننده پیدا می کنند که اصلاً محیط مساعدی برای سرمایه گذاری نیست."
✔ مهمترین چالش فراروی اقتصاد کشور، استهلاک سرمایه ها اعم از سرمایه انسانی، سرمایه طبیعی و سرمایه فیزیکی است که مهمترین و نگران کننده ترین چالش اقتصادی کشور هستند. اگر چه در ایجاد ظرفیت سرمایه انسانی، عمکردی موفق داشته ایم، ولیکن در حفظ و بکارگیری این ظرفیت، در عمل بسیار ناموفق بوده، و این موجبات موج عظیم مهاجرت نیروهای ماهر و متخصص را فراهم کرده است .
در واقع این نیروهای نخبه وتحصیل کرده های متخصص و ماهر مهاجر که کشور خویش را مکان مناسبی برای زندگی ندیده، و باصطلاح در" وطن خویش غریب اند"، چگونه می توانسته اند انرژی قهرمانانه خود را برای پی افکندن زیربنای ساختار اقتصادی شکوفای کشورشان صرف کنند؟! هر گونه اصلاح اقتصادی ، بدون جلب اعتماد عمومی با احتمال واکنش های اجتماعی مواجه گشته ، و چرخه اقتصاد کشور را به سوی خودویرانگری سوق خواهد داد. کشور برای توسعه و رشد اقتصادی نیاز به امنیت و آرامش، پیش بینی پذیری و ثبات بیشتر برای جذب سرمایه گذاری های خارجی دارد. نظام حکمرانی کشور، باید در جستجوی راهکارهایی برای رشد و توسعه در موقعیت های بحرانی باشند. البته که پیمایش چالش ها برای دستیابی برای رشد اقتصادی مبتنی بر توسعه پایدار انسانی، نیازمند عزم گمشده سیاسی و دیپلماسی فعال دارد.
✔ راستی، این نکته را نیز به دیده بگیریم که گفته اند؛ " یک گزاره مبرهن در اقتصاد وجود دارد که می گوید: وقتی که یک وضعیت اقتصادی ناخوشایند استمرار پیدا می کند و تغییر و اصلاحی در آن صورت نمی گیرد، حتماً ذی نفعان وضع موجود از قدرت بیشتری نسبت به کسانی برخوردارند که خواستار تغییر هستند."
✔ سخن آخر این که ، امید که این بافه یافته خشک خستگی و ملال آور از اقتصاد کشور، موجبات تاب سوزی و برهم خوردگی انتظام ذهنی مخاطبان را فراهم نیاورده، صرفاً تجسم موجزی از فضای درستی از " وضعیت واقعاً موجود اقتصاد کشور " بوده باشد . با امید به طلوع نور بشیری، که ما را به آرمان واره احداث و ساختن کشور برینی در روزگار خود، رهنمون گردد. تا بینش متعالی نسل جوان ما، اساسی روشن برای درک آتی جامعه ای پر تنعم و امن و آرامش داشته باشد. فردای بهتر این سرزمین، در گرو همدلی و همراهی دولت و ملتی است که مدت هاست به یکدیگر پشت کرده اند...

✔ با آرزوی این که، ایّام نوروزی، قرین صلح و صلاح "توده مردم" در مقام "خسروان کشور" باشد، و نسیم بهاری، " گل سرخ " سعادت و "روزی به " از جانب آن خداوند "روزی ده" به ارمغان آورد، سال نو را بر همگان تبریک می گویم.

🌷 گفتاری در باب نابرابری

🌷 گفتاری در باب نابرابری

گزینش از ؛ عظیم قرنجیک

متن زیر گزیده هایی از کتاب " گفتاری در باب نابرابری " اثری ارزنده از " ژان ژاک روسو" است ، که عیناً به مخاطبان محترم عرضه می گردد ، امید که در دل نشیند و مفید فایدتی گردد .

در " خاستگاه جامعه و قوانینی که غل و زنجیر دیگری بر پای ضعفا می افزود و قدرت بیشتری به ثروتمندان می داد ،... هیچگاه شیادی را که صد هزار سکه ی نقره دارد به دار نمی آویزند." (ژان ژاک روسو )

ژان ژاک روسو معتقد است که ، " هیچ کس جز یک شهروند با فضیلت نمی تواند افتخاری که شایسته آن کشور باشد کسب کند. "وی می افزاید؛" من می توانستم آرزو کنم که در کشوری به دنیا می آمدم که حاکم و مردم آن می توانستند منفعتی یکسان داشته باشند، به طوری که تمام حرکات مدنیت همواره به ارتقای خوشبختی همگانی می انجامید ... باید آرزو می کردم در لوای دولتی مردم سالار و با رفتاری خردورزانه به دنیا می آمدم .... من کشوری را انتخاب می کردم که در آن حق وضع قانون برای همه شهروندان وجود داشت، چون چه کسی بهتر از آنها می توانست بداند که چه قوانینی مناسب ترین قوانین برای زندگی مشترک در آن جامعه است؟"(نقل از مقدمه کتاب )

ژان ژاک روسو (1712 - 1778 م ) در کتاب " گفتاری در باب ریشه ها و بنیان های نابرابری در میان انسانها " می نویسد : " ...من، در نهایت ثابت می کنم که اگر نظاره گر مشتی قدرتمند و ثروتمند هستیم که شکوه و ثروت دارند، در حالی که توده مردم در جهل و فقر بسر می برند، به این دلیل است که به اندازه ای که توده مردم برای زور و زر ارزش قایلند، صاحبان زر و زور، به رغم بهره وری از آن، برای آنها ارزش قائل نیستند و زمانی آنها به خوشبختی خویش پایان می دهند که فقرا به فلاکت خویش پایان داده باشند و وضعیت تغییر کند. -این اندیشه نطفه مبارزات طبقاتی را در خود می پروراند. خوشبختی ثروتمندان ناشی از رفاه مادیی نیست که آنها در اختیار دارند، بلکه برآمده از شرارتی ذاتی است و نشات گرفته از لذت زورگویی به فقرا است.-
...باید، نقاط ضعف و قوت هر گونه حکومتی را نسبت به حقوق طبیعی سنجید و در آن تمامی وجوه مختلفی را نشان داد که باعث به وجود آمدن نابرابری تا امروز شده است؛ ... در سده های آینده، به دلیل ماهیت این دولتها، لزوماً انقلابهایی در پی خواهند آمد . ما شاهد خواهیم بود که به محرومیت های گوناگون در داخل دچار خواهند شد و چگونه به خاطر وجود تهدیدات خارجی محتاط می شوند.- توده ها برای دفاع از خویش در مقابل دشمن خارجی، ژنرالها را برگزیدند و به دیکتاتورهای خود قدرتهای فوق العاده ای اعطا کردند.- ما شاهد خواهیم بود که ظلم مداوم افزایش می یابد بدون آنکه ستم دیدگان بدانند این ظلمها چه زمانی خاتمه می یابد و چه ابزار مشروعی برای پایان بخشیدن به این زورگوییها در اختیار دارند؛ ما شاهد خواهیم بود که حقوق شهروندی و آزادی های ملی آرام آرام به فراموشی سپرده می شوند و خواستهای ستم دیدگان به مثابه زمزمه های توطئه آمیز اراذل و اوباش تلقی خواهند شد؛ ما شاهد خواهیم بود که سیاست، محدود به مشتی مزدور می شود که زیر لوای آرمان دفاع از مردم فعالیت می کنند؛ به این ترتیب، گرفتن مالیات ضرورت می یابد و کشاورزان سرخورده، حتی در حالت صلح، مزرعه ها را رها می کنند و خیش را به کنار می گذارند تا شمشیر به کمر بیاویزند.- کشاورزان که از پرداخت مالیات سرخورده شده اند کار مفید بر روی زمین را رها می کنند تا به صف مزدوران غیر تولیدکننده بپیوندد.- آنگاه شاهد ظهور مقررات شوم و مسخره خواهیم بود؛ شاهد خواهیم بود که مدافعان وطن، دیر یا زود، به دشمن بدل می شوند و بر روی همشهریها تیغ خواهند کشید و زمانی فرا می رسد که شنیده خواهد شد که به زورگویان کشور گفته می شود: " اگر تو فرمان دهی که شمشیر در سینه برادرم و در کام پدرم و در شکم همسر باردارم فرو کنم، به رغم میل باطنی، بازویم تمامی این کارها را انجام می دهد."
از غایت نابرابری موقعیت ها و ثروت ها، از تنوع هوا و هوس ها و توانایی ها،.... از پیش داوری های خلاف عقل، خوشبختی و فضیلت سر بر می آورد. که نتیجه آن ایجاد تمامی چیزهایی خواهد بود که اجتماع مردم را، روسا با ایجاد اختلاف تضعیف خواهند کرد؛ یعنی همان چیزهایی که به جامعه ظاهری مسالمت آمیز می دهد، اما در واقع، بذر اختلاف را در دل می پروراند؛ یعنی همان چیزهایی که به دلیل وجود تضاد در حقوق و منافع، الهام بخش شک و نفرت دو جانبه است و در نتیجه موجب تقویت قدرتی می شود که آنها را در بر می گیرد.
در عرصه چنین هرج و مرج و انقلاب هایی است که استبداد به تدریج چهره کریه خود را ظاهر می سازد و تمامی آنچه را می بلعد که در بخش های حکومت، خوب و سالم به نظر می رسد، و در نهایت مردم و قوانین را زیر پا له می کند و بر ویرانه جمهوری استقرار می یابد. زمانی که این تغییرات به منصّه ظهور می رسند ، زمان شورش و مصیبت است؛ و در پایان دیو استبداد همه چیز را به کام خود می کشد و مردم دیگر نه رئیس خواهند داشت و نه قانونی ، و تنها دیکتاتورها می مانند. از این لحظه به بعد، دیگر از اخلاق و فضیلت اثری باقی نخواهد ماند؛ زیرا هر کجا که استبداد حاکمیت یابد، دیگر نمی توان به آداب و رسوم دل بست. و جایی برای حاکمیت چیز دیگری باقی نمی ماند؛ آن گاه که، مستبدان سخن می گویند خود را ملزم به رعایت هیچ گونه درست کاری و وظیفه ای نمی دانند و اطاعت کورکورانه تنها فضیلتی است که برای بردگان باقی می ماند.
به این ترتیب نابرابری بغایت خود می رسد و نقطه پایانی چرخه ای است که نقطه عزیمت امروزین ماست. به این ترتیب، افراد در هیچ نبودن به مساوات می رسند و برای رعیت ها هیچ قانونی جز اراده ارباب و برای ارباب هیچ ضابطه ای جز هوا و هوس هایش باقی نمی ماند؛ و مفاهیمی همچون خیر و اصول عدالت خواهی دوباره محو می شوند.....نتیجه این انقلاب های کوتاه و رایج هر چه که باشد کسی حق ندارد که از بی عدالتی همنوع خویش شکوه کند، چرا که حاصل بی احتیاطی و بخت بد اوست.
... من کوشیدم تا خاستگاه و مسیر پیشرفت نابرابری و نحوه ایجاد و سوءاستفاده از جوامع سیاسی را آشکار سازم تا حدی که برای طبیعت انسان و در پرتو خرد قابل فهم است و مستقل از اصول مقدسی است که به قدرت های حاکم، اقتدار خدایی می بخشد... و در ادامه نشان دادم... بالاخره این که، اقلیتی تا خرخره گلوی خود را پر کنند ، در حالی که اکثریت گرسنه، حتی از ضروریات زندگی محروم باشند.

👈 ماخذ: کتاب " گفتاری در باب نابرابری " اثری از ژان ژاک روسو / ترجمه؛ حسین راغفر و حمید جاودانی/ انتشارات موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی/ چاپ اول 1386. صفحات 110 - 116 .

🌷برای امیدآفرینی، راهی جز تغییر سیاست های کلان، و شنیدن صدای دلســـــــــوزان و کارشناسان نیست.

✒✏عظیم قرنجیک

ناکارآمدی در اقتصاد نیز کمابیش همانند از کارافتادن خودرو است، همانسان که از خردسال و بزرگسالان گرفته، تا آنان که رانندگی نیز بلد نیستند، می دانند که ماشین خراب و از کار افتاده، نیاز به تعمیر توسط تعمیرکاران مجرّب و متخصص و استادکاران ماهر و کارآزموده دارد، اقتصاد ناکارآمد و بحران زده را هم هر فردی از آحاد جامعه می تواند، با توجه به وضعیت معیشتی، و تورّم فزاینده و نیز رشد قیمتهای ارزاق عمومی و کالاهای عمومی و... ، متوجه شده و مورد قضاوت قرار می دهند، و همینطور، افزایش لحظه ای قیمت ارزهای خارجی و تاثیری که بر اقتصاد دارد، را نیز می بینند و ناکارآمدی سـیاسـتها را با پوسـت وگوشـت خود، حس می کنند.
و لذا باید حق داد که، از فرط ناامیدی شان از شرایط اقتصادی و نحوه مدیریت های سیاسی و اقتصادی حاکم بر کشور، واز آب شدن درآمدهای ناچیزشان ، و مشاهده کوچک شدن هر روزه سفره شان ، به تنگ آمده، فریاد معترضانه سر دهند.
بدون تردید،اقتصـاد، مستقل از سیاست، اجتماع و فرهنگ نیست، که فکرکنیم، می توان در شرایطی که بیشـترین تنش هاي خارجی و داخلی در کشـــــــور وجود دارد، شرایط اقتصادی رو به بهبودی نهد. اگر مهمترین هدف در اقتصـاد، گسـترش سـرمایه گذاری وتولیدثروت و... اسـت، طبیعی اســت موقعی که بیشـترین تنش خارجی بر کشور تحمیل، و بیشترین اختلاف های سلیقه ای سیاسی بین جناح های مختلف سیاسی داخلی کشــور حاکم است، هیچ کارآفرین و بنگاهداری، تمایل به سرمایه گذاری مولد در اقتصاد و در نتیجه تولید ثروت نخواهدداشـت، و به این ترتیب، موقعی که بنا باشـد هزینه های جاری دولتی در مقابل هزینه های عمرانی، روبه افزایش باشـد، نتیجه ای جزافزایش تورم در بر نخواهد داشت.

علیرعم این وضعیت بحرانی و شرایط نامساعد اقتصادی و سیاسی ، آقاي رئیســــــی، رئــیس جمهور در دفاع از بودجه 1402 در مجلس ضــمن اعلام مشخصـات بودجه، و دفاع ازعملکرد دولت و تاکیدبررشـد شاخص های مختلف اقتصـادی، اعلام کــــرده است: «دولت در زمینه مســـکن، معیشـــت، خودرو و ســـلامت برنامه کوتاه مدت دارد که حتماً وضـــعیت در آینده نزدیک متفاوت خواهد شد. دشمن دنبال ایجاد ناامیدی اسـت، اما تلاش دولت باید برای ایجاد امید برای مردم باشــــد. پیام دولت و مجلس باید پیام امیدبخشـــــی به مردم باشد. دشمن دنبال ایجاد تردید و یأس در دل مردم است و تمام تصمیمات ما باید ایجاد امید باشد.دولت در این چهار زمینه، برنامه بلندمدت هم دارد.»
در رابطه با این اظهارات، لازم به گفتن نیست که مردم اگرکارآمدی و چشم انداز مثبتی را در سـیاسـتها ببینند، و کورسویی از بهبود شرایط اقتصادی اعتمادآفرین را احسـاس می کنند، طبیعی است، نسـبت به حال و آینده، امیدوار خواهند شــــد. متأســـــفانه با وجود همه این مشـکلات، بعضــی مدیران، این مشــکلات را به دشمن و خارج حواله می دهند و... کشـــور را سراسردر حال پیشــرفت می بینند. مهمترین مشــکل آن است که متأسفانه به نظر می رسد مدیران کشــور، باصطلاح " درك درستی از اقتصــاد و سیاست ندارند". نا امیدی از شرایط اقتصادی، چیزی نیســـت که فقط با تبلیغات رسانه ای دشمن ساخته شود. قدری تامّل باید کرد و به کارنامه سیاستی و مدیریتی کشور هم بخردانه، تدبیر و اندیشه کرد.

ماحصل کلام این که ، " اگر به دنبال امیدآفرینی براي مردم هستیم، راهی جز تغییر سیاست های کلان، و شنیدن صدای دلســـــــــوزان و
کارشناسان خبره، در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصـادی، اجتماعی
و فرهنگی نیستیم."

فرصت ها درگذرند،
امیدواری های ما،
در لکه های سیاه شب
گم شده است.
راه سحر و صبح ،
طولانی است،
و انتهایش هم در مه
گم است.
وقت امیدی به بازگشت ستاره
نیست ،
هم ستاره ها را،
یکی یکی
گم می کنیم.

🌷برای امیدآفرینی، راهی جز تغییر سیاست های کلان، و شنیدن صدای دلســـــــــوزان و کارشناسان نیست.   ✒

🌷برای امیدآفرینی، راهی جز تغییر سیاست های کلان، و شنیدن صدای دلســـــــــوزان و کارشناسان نیست.

✒✏عظیم قرنجیک

ناکارآمدی در اقتصاد نیز کمابیش همانند از کارافتادن خودرو است، همانسان که از خردسال و بزرگسالان گرفته، تا آنان که رانندگی نیز بلد نیستند، می دانند که ماشین خراب و از کار افتاده، نیاز به تعمیر توسط تعمیرکاران مجرّب و متخصص و استادکاران ماهر و کارآزموده دارد، اقتصاد ناکارآمد و بحران زده را هم هر فردی از آحاد جامعه می تواند، با توجه به وضعیت معیشتی، و تورّم فزاینده و نیز رشد قیمتهای ارزاق عمومی و کالاهای عمومی و... ، متوجه شده و مورد قضاوت قرار می دهند، و همینطور، افزایش لحظه ای قیمت ارزهای خارجی و تاثیری که بر اقتصاد دارد، را نیز می بینند و ناکارآمدی سـیاسـتها را با پوسـت وگوشـت خود، حس می کنند.
و لذا باید حق داد که، از فرط ناامیدی شان از شرایط اقتصادی و نحوه مدیریت های سیاسی و اقتصادی حاکم بر کشور، واز آب شدن درآمدهای ناچیزشان ، و مشاهده کوچک شدن هر روزه سفره شان ، به تنگ آمده، فریاد معترضانه سر دهند.
بدون تردید،اقتصـاد، مستقل از سیاست، اجتماع و فرهنگ نیست، که فکرکنیم، می توان در شرایطی که بیشـترین تنش هاي خارجی و داخلی در کشـــــــور وجود دارد، شرایط اقتصادی رو به بهبودی نهد. اگر مهمترین هدف در اقتصـاد، گسـترش سـرمایه گذاری وتولیدثروت و... اسـت، طبیعی اســت موقعی که بیشـترین تنش خارجی بر کشور تحمیل، و بیشترین اختلاف های سلیقه ای سیاسی بین جناح های مختلف سیاسی داخلی کشــور حاکم است، هیچ کارآفرین و بنگاهداری، تمایل به سرمایه گذاری مولد در اقتصاد و در نتیجه تولید ثروت نخواهدداشـت، و به این ترتیب، موقعی که بنا باشـد هزینه های جاری دولتی در مقابل هزینه های عمرانی، روبه افزایش باشـد، نتیجه ای جزافزایش تورم در بر نخواهد داشت.

علیرعم این وضعیت بحرانی و شرایط نامساعد اقتصادی و سیاسی ، آقاي رئیســــــی، رئــیس جمهور در دفاع از بودجه 1402 در مجلس ضــمن اعلام مشخصـات بودجه، و دفاع ازعملکرد دولت و تاکیدبررشـد شاخص های مختلف اقتصـادی، اعلام کــــرده است: «دولت در زمینه مســـکن، معیشـــت، خودرو و ســـلامت برنامه کوتاه مدت دارد که حتماً وضـــعیت در آینده نزدیک متفاوت خواهد شد. دشمن دنبال ایجاد ناامیدی اسـت، اما تلاش دولت باید برای ایجاد امید برای مردم باشــــد. پیام دولت و مجلس باید پیام امیدبخشـــــی به مردم باشد. دشمن دنبال ایجاد تردید و یأس در دل مردم است و تمام تصمیمات ما باید ایجاد امید باشد.دولت در این چهار زمینه، برنامه بلندمدت هم دارد.»
در رابطه با این اظهارات، لازم به گفتن نیست که مردم اگرکارآمدی و چشم انداز مثبتی را در سـیاسـتها ببینند، و کورسویی از بهبود شرایط اقتصادی اعتمادآفرین را احسـاس می کنند، طبیعی است، نسـبت به حال و آینده، امیدوار خواهند شــــد. متأســـــفانه با وجود همه این مشـکلات، بعضــی مدیران، این مشــکلات را به دشمن و خارج حواله می دهند و... کشـــور را سراسردر حال پیشــرفت می بینند. مهمترین مشــکل آن است که متأسفانه به نظر می رسد مدیران کشــور، باصطلاح " درك درستی از اقتصــاد و سیاست ندارند". نا امیدی از شرایط اقتصادی، چیزی نیســـت که فقط با تبلیغات رسانه ای دشمن ساخته شود. قدری تامّل باید کرد و به کارنامه سیاستی و مدیریتی کشور هم بخردانه، تدبیر و اندیشه کرد.

ماحصل کلام این که ، " اگر به دنبال امیدآفرینی براي مردم هستیم، راهی جز تغییر سیاست های کلان، و شنیدن صدای دلســـــــــوزان و
کارشناسان خبره، در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصـادی، اجتماعی
و فرهنگی نیستیم."

فرصت ها درگذرند،
امیدواری های ما،
در لکه های سیاه شب
گم شده است.
راه سحر و صبح ،
طولانی است،
و انتهایش هم در مه
گم است.
وقت امیدی به بازگشت ستاره
نیست ،
هم ستاره ها را،
یکی یکی
گم می کنیم.

🌷 " راهنوردی با نیچه "

نیچه:"هرچه مرا ازپای درنیندازد، قوی ترم می سازد."

✔ کوهنوردان، زائرانی اند که از این کوهها بالا می روند "تا سلامت خود را بازیابند و چرک زندگی روزمره را از تن بِکَنند ."

✔ ... قدم زدن یکی از فعالیت انسانی است که به راستی توجه را به جنبه های مثبت زندگی معطوف می کند. روشی است که از طریق آن به فضاهای اطرافمان سامان می دهیم و جای خود را در این جهان می یابیم. شاهدی عینی است مبتنی بر آنکه تکرار- نهادن پای جلوی پای دیگر- در واقع می تواند به فرد کمک کند تا پیشرفتی با معنا داشته باشد. تصادفی نیست که پدر و مادر نخستین قدم های فرزندشان - اولین، و بزرگترین قدم های استقلال- را جشن می گیرند.(ص.35-36. راهنوردی با نیچه...)
... قدم زدن هم برای رسیدن به مقصود و هم برای سلامتی پرفایده است. از سوی دیگر این فعالیت برای هنرمندان و اندیشمندانی چون نیچه رابطه تنگاتنگی با خلاقیت و اندیشه فلسفی داشته است. رها ساختن افکار، فکر کردن در حالت سرپا، به نتیجه رسیدن- اینها به هیچ وجه استعاره مطلق نیستند، بلکه تجسم گونه ای از گشایش ذهنی اند که تنها حین حرکت می توان به آن دست یافت.
ژان ژاک روسو...می گوید" تنها وقتی در حال قدم زدن باشم می توانم کاری را به ثمر برسانم. دشت و صحرا اتاق مطالعه من هستند." تاریخ فلسفه عموما متشکل از افکاری است که حین حرکت شکل گرفته اند.
.. بودا، سقراط، ارسطو،... کانت، روسو... این متفکران نمی توانستند برای مدتی طولانی یک جا بنشینند. همچنین برخی از آنان که قدم زدن همه فکر و ذکرشان بود دریافته بودند که پرسه زنی سرانجام می تواند به مقصدی دیگر ختم شود: به راهنوردی حقیقی، این اکتشافی است که نیچه در کوهستان آلپ بدان دست یافت.
طبق گفته نیچه" به اندازه هر متفکر دیگر بالا روم، به سوی هوای پاک و یخین آلپ، جایی که هیچ مِهی برنمی خیزد تا بر مناظر اطراف پرده افکند، جایی که ماهیت عمومی چیزها در آن نخراشیده، گوهرمآب و در عین حال کاملاً شفاف و فهمیدنی است." راهنوردی برخلاف سایر مشغولیات، کاری است که پاداش آنی خود را دربر دارد، و جلوه های ناخوشایند آن غالباً در شمار سودمندترین جوانبش قرار می گیرند. درد مبهم تجمع اسیدلاکتیک در ماهیچه های ران و ساق پا یادآور آن است که جسم- جسم تو- زنده است. توانایی انسان برای مهار درد به طرز غریبی امیدبخش است. آیا توان داری که برای صعود بعدی، برای پشت سرگذاشتن صخره های بیرون زده ی مجاور، از جا برخیزی؟ زندگی معمولاً با درد و آزار همراه است؛ ولی حداقل امر این است که راهنورد، خود می تواند تصمیم بگیرد که چگونه قرار است زجر بکشد.
نیچه در کتاب " غروب بتان " به خواننده خویش اطلاع می دهد:" اندیشه های با ارزش آن هایی هستند که قدم زنان می آیند..."... بیشتر کوره راه های کوهستان آلپ در واقع اصلاً " راه " نیستند، بلکه به زمزمه هایی خفیف می مانند که بر اثر سایش زمین و سنگ ریزه های جا به حا شده ایجاد شده اند. در این جا این امکان فراهم است که به ماهیت پنهان راه رفتن پی ببری- این که کجا رفتن، و چگونه رسیدن به آن جا، فقط به خود تو بستگی دارد.... امرسون در سخنرانی خود تحت عنوان " تاریخ طبیعی خرد" می نویسد:" هر روحی با صلابت بر مسیر خود گام می نهد، و با این کار شگفتی کسانی را که راه او را نمی بینند برمی انگیزد." چنین طرز تفکری با نوعی احساس رهایی رعب آور همراه است. به علاوه من دریافته ام که حفظ تعادل در مسیر به هیچ وجه ساده نیست. با این حال، پس از شروع راهنوردی چشیدن طعم آسودگی مطلق کاری دشوار خواهد بود.(ص.36-38)
... هدف نه گریزی همیشگی ، بلکه فرو دادن دمی از هوای تازه بر سر کوهستان است تا بعدها در جمع همراهانش در شهرهای کف دره سرزنده و استوار باشد...(ص41)

✔نیچه :" ... تنها چیزی که می خواهم، اندکی رهایی است... منقلبم از نارهایی های بسیار و به غایت فراوان که مرا در بند کرده اند."

ماخذ : گزیده هایی از کتاب " رهنوردی با نیچه/جان کاگ/مریم خراسانی/نشر همان/1399 ."

✔ کوهنوردان، زائرانی اند که از این کوهها بالا می روند "تا سلامت خود را بازیابند و چرک زندگی روزمره را از تن بِکَنند ."

✔ ... قدم زدن یکی از فعالیت انسانی است که به راستی توجه را به جنبه های مثبت زندگی معطوف می کند. روشی است که از طریق آن به فضاهای اطرافمان سامان می دهیم و جای خود را در این جهان می یابیم. شاهدی عینی است مبتنی بر آنکه تکرار- نهادن پای جلوی پای دیگر- در واقع می تواند به فرد کمک کند تا پیشرفتی با معنا داشته باشد. تصادفی نیست که پدر و مادر نخستین قدم های فرزندشان - اولین، و بزرگترین قدم های استقلال- را جشن می گیرند.(ص.35-36. راهنوردی با نیچه...)
... قدم زدن هم برای رسیدن به مقصود و هم برای سلامتی پرفایده است. از سوی دیگر این فعالیت برای هنرمندان و اندیشمندانی چون نیچه رابطه تنگاتنگی با خلاقیت و اندیشه فلسفی داشته است. رها ساختن افکار، فکر کردن در حالت سرپا، به نتیجه رسیدن- اینها به هیچ وجه استعاره مطلق نیستند، بلکه تجسم گونه ای از گشایش ذهنی اند که تنها حین حرکت می توان به آن دست یافت.
ژان ژاک روسو...می گوید" تنها وقتی در حال قدم زدن باشم می توانم کاری را به ثمر برسانم. دشت و صحرا اتاق مطالعه من هستند." تاریخ فلسفه عموما متشکل از افکاری است که حین حرکت شکل گرفته اند.
.. بودا، سقراط، ارسطو،... کانت، روسو... این متفکران نمی توانستند برای مدتی طولانی یک جا بنشینند. همچنین برخی از آنان که قدم زدن همه فکر و ذکرشان بود دریافته بودند که پرسه زنی سرانجام می تواند به مقصدی دیگر ختم شود: به راهنوردی حقیقی، این اکتشافی است که نیچه در کوهستان آلپ بدان دست یافت.
طبق گفته نیچه" به اندازه هر متفکر دیگر بالا روم، به سوی هوای پاک و یخین آلپ، جایی که هیچ مِهی برنمی خیزد تا بر مناظر اطراف پرده افکند، جایی که ماهیت عمومی چیزها در آن نخراشیده، گوهرمآب و در عین حال کاملاً شفاف و فهمیدنی است." راهنوردی برخلاف سایر مشغولیات، کاری است که پاداش آنی خود را دربر دارد، و جلوه های ناخوشایند آن غالباً در شمار سودمندترین جوانبش قرار می گیرند. درد مبهم تجمع اسیدلاکتیک در ماهیچه های ران و ساق پا یادآور آن است که جسم- جسم تو- زنده است. توانایی انسان برای مهار درد به طرز غریبی امیدبخش است. آیا توان داری که برای صعود بعدی، برای پشت سرگذاشتن صخره های بیرون زده ی مجاور، از جا برخیزی؟ زندگی معمولاً با درد و آزار همراه است؛ ولی حداقل امر این است که راهنورد، خود می تواند تصمیم بگیرد که چگونه قرار است زجر بکشد.
نیچه در کتاب " غروب بتان " به خواننده خویش اطلاع می دهد:" اندیشه های با ارزش آن هایی هستند که قدم زنان می آیند..."... بیشتر کوره راه های کوهستان آلپ در واقع اصلاً " راه " نیستند، بلکه به زمزمه هایی خفیف می مانند که بر اثر سایش زمین و سنگ ریزه های جا به حا شده ایجاد شده اند. در این جا این امکان فراهم است که به ماهیت پنهان راه رفتن پی ببری- این که کجا رفتن، و چگونه رسیدن به آن جا، فقط به خود تو بستگی دارد.... امرسون در سخنرانی خود تحت عنوان " تاریخ طبیعی خرد" می نویسد:" هر روحی با صلابت بر مسیر خود گام می نهد، و با این کار شگفتی کسانی را که راه او را نمی بینند برمی انگیزد." چنین طرز تفکری با نوعی احساس رهایی رعب آور همراه است. به علاوه من دریافته ام که حفظ تعادل در مسیر به هیچ وجه ساده نیست. با این حال، پس از شروع راهنوردی چشیدن طعم آسودگی مطلق کاری دشوار خواهد بود.(ص.36-38)
... هدف نه گریزی همیشگی ، بلکه فرو دادن دمی از هوای تازه بر سر کوهستان است تا بعدها در جمع همراهانش در شهرهای کف دره سرزنده و استوار باشد...(ص41)

✔نیچه :" ... تنها چیزی که می خواهم، اندکی رهایی است... منقلبم از نارهایی های بسیار و به غایت فراوان که مرا در بند کرده اند."

ماخذ : گزیده هایی از کتاب " رهنوردی با نیچه/جان کاگ/مریم خراسانی/نشر همان/1399 ."

در ضرورت اصل شایسته سالاری در انتخابات و انتصابات

■ عظیم  قرنجیک

یکی از عوامل متعددی که بر کاهش اعتماد شهروندان به دولت‌ها و نهادهای دولتی نقش تعیین‌کننده دارد، نادیده گرفتن اصل شایسته سالاری در انتصاب مدیران دولتی و پست های مدیریتی - سیاسی است؛ و این امر نشانگر آن است که حکومت و یا سیاستمداران به منافع گروه‌های خاص قومی،‌ منطقه‌ای، حزبی و امثال آن می‌اندیشند. در واقع غلبه نگاه های جناحی و قومیتی و ... ، و فقدان شایسته سالاری، از عوامل شکل گیری بی‌اعتمادی بهحکومت  می باشد. مثلا اگر چنانچه سیاستمداران و نظام تصمیم گیری، در انتصاب افراد در پست‌های عالی مدیریتی به اصل شایسته‌ سالاری عمل نکنند، باعث می‌شود عملکرد حکومت و در مجموع عملکرد دولت در عرصه‌های مختلف سیاسی، امنیتی، قضایی، اقتصادی و ... تضعیف گشته، و با ناکامی‌ در این عرصه‌ها، این احساس به مردم دست می‌دهد که صاحبان قدرت و سیاستمداران، بر اساس سیستم جناحی عمل می‌کنند و اعطای پست‌های مدیریتی به افراد، نه بر اساس شایستگی، بلکه با توجه به فعالیت‌های سیاسی ویا وفاداری آنان به سیاستمداران واگذار می‌گردد. البته مراد ما از شایسته سالاری، آن است که ،  در یک نظام و سیستمی، انتصاب افراد شایسته در مشاغل و مناصب، مرتبط با تحصیلات و تجربه کاری‌شان باشد . به‌گونه‌ای که توانمندی انجام آن کار را بیشتر از دیگران داشته باشند.  وشایسته‌سالاری در مفهومی عام و فراگیرتر، شامل پست‌های سیاسی و اداری هم می‌گردد. دراین مفهوم سیاستمداران مجاز نیستند به خاطر سیاسی بودن برخی از پست‌ها، بدون در نظرداشت استحقاق و شایستگی، افراد را در مشاغل و پست‌های نامرتبط با وظیفه‌شان به کار گیرند. به تعبیر دیگر، اصل شایسته سالاری ایجاب می‌کند تا علاوه بر مدیران و کارکنان اداری، مقامات سیاسی نیز مشمول الزامات این اصل قرار گیرند. 

 

در زیر به برخی از الزامات و یا ویژگی‌های نظام  شایسته‌ سالاری اشاره ای گذرا می کنیم ، که عبارت‌اند از:

1. داشتن دانش و مهارت داوطلبان و متصدیان پست‌های مدیریتی و اداری نسبت به شغل مورد نظر از جمله الزامات اصل شایسته سالاری است.

تردیدی نیست که رعایت این اصل در بسیاری از مشاغل حرفه‌ای پذیرفته‌شده است.‌ اما این تصور خام که گویا در مشاغل سیاسی داشتن دانش لازم در مورد شغل و یا منصب مورد نظر ضروری نیست، و توان مدیریتی و تصمیم‌گیری نقش برجسته‌تری دارد، باعث شده است که ، در برخی از انتصابات ‌، معیار داشتن دانش و تجربه لازم برای مدیران عالی نادیده گرفته شود، و گاهی افراد در پست‌هایی منصوب می‌شوند که حداقل آشنایی‌ با آن پست‌ها و مناصب را نیز ندارند.

2. دومین ویژگی‌ سیستم شایسته‌سالاری، داشتن بینش عمیق سیاسی و اداری مقامات مدیریتی عالی است. مدیرانی که دارای بینش و بصیرت لازم در امور سیاسی و اداری باشند، به‌آسانی تحت تأثیر فضای ایجاد شده توسط منفعت‌جویان داخلی و خارجی اداره و سازمان‌شان قرار نمی‌گیرند. دلیل این امر این است که وجود بصیرت و بینش در افراد، به‌منزله چراغ راهنماست، و باعث می‌شود که آنان مصالح و منافع سازمان و جامعه خود را بهتر درک کنند، و برای وصول به آن منافع و تأمین مصالح،  تفکر استراتژیک داشته باشند. 

3. نوگرایی و نواندیشی ، سومین ویژگی اصل شایسته سالاری است . منظور این است که، شایسته‌سالاری صرفا به مفهوم گذشته‌نگری نیست. به عبارت دیگر ، برای انتصاب افراد به مشاغل و مناصب مدیریتی، فقط گذشته و یا تجربه  افراد ملاک و معیار نیست، بلکه لازم است مدیران در کنار دانش، تجربه و بصیرت، دارای اندیشه و تفکری خلاق و نیز قوة ابتکار در مشاغل و مناصب مورد نظر باشند. 

4.ویژگی چهارم رعایت ضوابط و قواعد در انتصاب است . به معنای این که،  برای انتخاب و انتصاب افراد شایسته ، علاوه بر ویژگی‌های فوق، باید سایر معیارها و قواعد حقوقی و قانونی نیز مورد توجه قرار گیرد؛ و در انتخاب شایستگان ، نباید به یک مجموعه خاصی از آشنایان، هم‌صنفان، هم‌حزبی‌ها، ویا هم قومی بودن  و ... اکتفا شود. به تعبیر دیگر، باید  فرایند و مکانیزم‌های انتخاب مدیران در پست‌های اداری و مدیریتی، به‌صورت دقیق، با قواعد علمی و قانونی مطابقت داشته باشد. 

قدر مسلم این است که حاکمیت اصل شایسته سالاری در سیستم‌های اداری،  ضمن این که ، باعث توسعه و ارتقای سرمایه انسانی و توسعه کشور می شود. تحقق این امر - شایسته‌سالاری - در سیستم‌های اداری ، آثار و پیامدهایی دیگری هم خواهد داشت ، از جمله می توان، موارد زیر را برشمرد : 

• تأمین عدالت اجتماعی، 

•  افزایش انگیزش، پویایی، خلاقیت و نوآوری، و تحرک مدیران،

• کاهش فساد اداری و مالی،

• و نهایتاً این که ، افزایش بهره‌وری در سازمان و مصارف بودجه‌ای ادارات ، که در نتیجه آن ، بودجه‌های ادارت دولتی با معیار اثربخشی و کارآمدی بیشتری هزینه می گردد.

فقدان مدیریت علمی و حفره بر انبان توسعه

فقدانمدیریتعلمی وحفرهبرانبانتوسعه

عظیم  قرنجیک

 

حقیقتی که برای صاحب نظران اجتماعی و اقتصادی و کارشناسان آگاه پایبند به مصالح ملی و استقلال و اعتلای ملک و ملت ایران مطرح است ، این است که در جهان پرآشوب و تجاوز ، راه توسعه و رشد و اقتدار این کشور کدام است ؟

آنچه که مسلم است شرط اول راه توسعه واقعی و قدرت ساز کشور ، آگاهی نسبت به حقیقت منافع و هویت ملی و درونی خود ، وفاق و اشتراک تمامی نیروهای مفید و مستعد ، بسیج منابع و توانها و مغزها و استعدادهای درونی متشکل از تمامی آحاد جامعه است که ممکن ترین و سهل الوصول ترین راه توسعه و اعتلا و استقلال و اقتدار کشور است .

توانایی در این مسیر ، بتدریج راه را برای گسترش توان و کفایت بهره برداری از منابع و فرصتهای احتمالی در روابط خارجی ، که به سود و مصلحت ملی است ، باز خواهد کرد . بدون نیل به جامعه وفاق و بدون جذب و بسیج توانهای داخلی ، خط مشی های متکی بر خارجیان و سرمایه گذاری های بین المللی هم ، چندان کارساز نخواهد بود . البته در مسیر دستیابی به چنین اهداف توسعه ای ، مشکلات عدیده ای هم وجود داشته و خواهد داشت .

کارشناسان براین عقیده راسخند که عدم سرمایه گذاری زیربنایی و تولیدی ، و در نتیجه روند مستمر رو به رشد فقر و تنگدستی ، معلول فقدان یا کمبود سرمایه مالی نیست ، آنچه که شرایط و وضعیت نابسامان کنونی کشور را رقم زده ، از مقوله مدیریتی است نه سرمایه مالی . به عبارت دیگر ، شرایط بحرانی و فسادهای مالی گسترده ، معلول عدم آشنایی و اعتقاد به ضرورت حیاتی سرمایه گذاری ، عدم رعایت تدبیر و عقلانیت در انتخاب اولویتها و تخصیص منابع ، ناتوانی در پیشبرد و تحقق طرح های عمرانی زیربنایی - تولیدی و نهایتاً عدم نظارت ، کنترل ، اصلاح و پیگیری ،همه بقول مهندس سحابی، از نوع مقولات مدیریتی اند ، نه سرمایه ای .

فردریک لیست اقتصاددان آلمانی قرن 19 نیزمعتقد است که - این دارایی و ثروت موجود یک ملت نیست که ملاک و اعتبار یا موجب افتخار است ، بلکه قدرت تولید ثروت است که حیات و توان و اقتدار ملی و استقلال یک کشور را تضمین می کند . - در تایید سخن لیست باید گفت که ، ما به لحاظ منابع کانی و انسانی ، کشور ثروتمندی هستیم ، ولی قدرت تولید ثروتمان صفر و یا بلکه هم منفی است .

آن عاملی که در کشور، با آن همه درآمد و ثروت طبیعی و انسانی ، غایب بوده و هرگونه سرمایه گذاریها را در دستیابی به توسعه و رشد اقتصادی ، ابتر و نارسا کرده ، به تایید تمامی صاحب نظران امور اقتصادی - اجتماعی ، مسئله کمبود مدیران آگاه و دلسوز و باتدبیر بوده است ، در تمامی سطوح ، چه در سطوح مدیریتی خرد موسسات و بخش ها ، و چه در سطوح کلان مدیریت های عالیه کشور.

طرز تفکر و بینش هایی که بر مدیران ما حاکم بوده ، بی اعتنایی به اقدامات اساسی و زیربنایی است ، که اگر کمتر عنایتی می شد ، حاصلش ارتقای قدرت تولید ثروت ملی کشور می بود . ولیکن متاسفانه در این راستا  ، نه سرمایه ای در چارچوب منافع و مصالح ملی انباشته ایم و نه تجربه ای اندوخته و عبرتی آموخته ایم .

افزایش قدرت تولید ثروت ملی ، بایستی در اندیشه مدیران و سیاست گزاران و مجریان ، به صورت یک ضرورت حیاتی و اعتقاد راسخ و عمیق درآید ، و در انتخاب اولویت ها و تخصیص منابع  ، عقلانیتی حاکم باشد تا واپس ماندگی ها به تدریج جبران شده ، توسعه و سرمایه گذاری تولیدی - زیربنایی ، آرام و مستمر قابل دستیابی گردد . اکنون که در وضعیت و موقعیت پسا برجام ، سرمایه گذاران خارجی اقبال و روی خوشی نشان داده اند ، واگذاری امور به شرکتهای خارجی ، بدون هماهنگی و توازن بین زیربناها و نیروی انسانی ، کا رچندان موثر و خوشایندی نخواهد بود .

آنچه که امروزه از قوت و ضعف مدیریت گفته می شود ، بیشتر جنبه علمی و عقلانی دارد تا سیاسی - ایدئولوژیک . در مدیریت علمی - عقلانی ، مجموعه بینش ها ، تدابیر ، روابط و مناسبات و مکانیزم هایی به کار گرفته می شود ، که مدیران با اتکا و به مدد آنها ، به جذب و بسیج حداکثری استعدادها ، بدون جانبداری های قومیتی و مذهبی ، در جهت نیل به اهداف توسعه همه جانبه کشور گام برمی دارند . توسعه و اعتلای کشور ، میسر و مقدور نمی گردد مگر اینکه ، مدیران در توزیع امکانات و فرصتها و نیز در توزیع نظام قدرت و تصمیم گیری در میان تمام اقشار و افراد جامعه ، بدون ملاحظات قومی و مذهبی، راه عدالت و انصاف پیشه سازند و تمامی شهروندان در نزد مدیران ، ارج و قربشان بر شایسته سالاری و خدمت به استقلال همه جانبه و البته با دیدی بلندنظرانه باشد .

شعر زیبای مولانا ، وصف حال وضعیت سرمایه و مدیریت کنونی جامعه ماست .

ما در این انبان گندم می کنیم / گندم جمع آمده گم می کنیم  ،

می نیندیشیم آخر ما به هوش / کاین خلل در گندم است از مکر موش ،

موش در انبان ما حفره زده است / وز فنش انبانمان کم آمده است .

در واقع به تعبیر مولانا ، آن موشی که بر انبان درآمدهای چند دهه گذشته ما حفره زده است ، چیزی جز فقدان مدیریت علمی و عقلانی نیست .

……………….

  • این نوشتار ، به مدد مقاله ای از مرحوم مهندس سحابی ، تحت عنوان - سرمایه یا مدیریت - نگارش یافته است .

فقدان مدیریت علمی و حفره بر انبان توسعه

فقدانمدیریتعلمی وحفرهبرانبانتوسعه

عظیم  قرنجیک

 

حقیقتی که برای صاحب نظران اجتماعی و اقتصادی و کارشناسان آگاه پایبند به مصالح ملی و استقلال و اعتلای ملک و ملت ایران مطرح است ، این است که در جهان پرآشوب و تجاوز ، راه توسعه و رشد و اقتدار این کشور کدام است ؟

آنچه که مسلم است شرط اول راه توسعه واقعی و قدرت ساز کشور ، آگاهی نسبت به حقیقت منافع و هویت ملی و درونی خود ، وفاق و اشتراک تمامی نیروهای مفید و مستعد ، بسیج منابع و توانها و مغزها و استعدادهای درونی متشکل از تمامی آحاد جامعه است که ممکن ترین و سهل الوصول ترین راه توسعه و اعتلا و استقلال و اقتدار کشور است .

توانایی در این مسیر ، بتدریج راه را برای گسترش توان و کفایت بهره برداری از منابع و فرصتهای احتمالی در روابط خارجی ، که به سود و مصلحت ملی است ، باز خواهد کرد . بدون نیل به جامعه وفاق و بدون جذب و بسیج توانهای داخلی ، خط مشی های متکی بر خارجیان و سرمایه گذاری های بین المللی هم ، چندان کارساز نخواهد بود . البته در مسیر دستیابی به چنین اهداف توسعه ای ، مشکلات عدیده ای هم وجود داشته و خواهد داشت .

کارشناسان براین عقیده راسخند که عدم سرمایه گذاری زیربنایی و تولیدی ، و در نتیجه روند مستمر رو به رشد فقر و تنگدستی ، معلول فقدان یا کمبود سرمایه مالی نیست ، آنچه که شرایط و وضعیت نابسامان کنونی کشور را رقم زده ، از مقوله مدیریتی است نه سرمایه مالی . به عبارت دیگر ، شرایط بحرانی و فسادهای مالی گسترده ، معلول عدم آشنایی و اعتقاد به ضرورت حیاتی سرمایه گذاری ، عدم رعایت تدبیر و عقلانیت در انتخاب اولویتها و تخصیص منابع ، ناتوانی در پیشبرد و تحقق طرح های عمرانی زیربنایی - تولیدی و نهایتاً عدم نظارت ، کنترل ، اصلاح و پیگیری ،همه بقول مهندس سحابی، از نوع مقولات مدیریتی اند ، نه سرمایه ای .

فردریک لیست اقتصاددان آلمانی قرن 19 نیزمعتقد است که - این دارایی و ثروت موجود یک ملت نیست که ملاک و اعتبار یا موجب افتخار است ، بلکه قدرت تولید ثروت است که حیات و توان و اقتدار ملی و استقلال یک کشور را تضمین می کند . - در تایید سخن لیست باید گفت که ، ما به لحاظ منابع کانی و انسانی ، کشور ثروتمندی هستیم ، ولی قدرت تولید ثروتمان صفر و یا بلکه هم منفی است .

آن عاملی که در کشور، با آن همه درآمد و ثروت طبیعی و انسانی ، غایب بوده و هرگونه سرمایه گذاریها را در دستیابی به توسعه و رشد اقتصادی ، ابتر و نارسا کرده ، به تایید تمامی صاحب نظران امور اقتصادی - اجتماعی ، مسئله کمبود مدیران آگاه و دلسوز و باتدبیر بوده است ، در تمامی سطوح ، چه در سطوح مدیریتی خرد موسسات و بخش ها ، و چه در سطوح کلان مدیریت های عالیه کشور.

طرز تفکر و بینش هایی که بر مدیران ما حاکم بوده ، بی اعتنایی به اقدامات اساسی و زیربنایی است ، که اگر کمتر عنایتی می شد ، حاصلش ارتقای قدرت تولید ثروت ملی کشور می بود . ولیکن متاسفانه در این راستا  ، نه سرمایه ای در چارچوب منافع و مصالح ملی انباشته ایم و نه تجربه ای اندوخته و عبرتی آموخته ایم .

افزایش قدرت تولید ثروت ملی ، بایستی در اندیشه مدیران و سیاست گزاران و مجریان ، به صورت یک ضرورت حیاتی و اعتقاد راسخ و عمیق درآید ، و در انتخاب اولویت ها و تخصیص منابع  ، عقلانیتی حاکم باشد تا واپس ماندگی ها به تدریج جبران شده ، توسعه و سرمایه گذاری تولیدی - زیربنایی ، آرام و مستمر قابل دستیابی گردد . اکنون که در وضعیت و موقعیت پسا برجام ، سرمایه گذاران خارجی اقبال و روی خوشی نشان داده اند ، واگذاری امور به شرکتهای خارجی ، بدون هماهنگی و توازن بین زیربناها و نیروی انسانی ، کا رچندان موثر و خوشایندی نخواهد بود .

آنچه که امروزه از قوت و ضعف مدیریت گفته می شود ، بیشتر جنبه علمی و عقلانی دارد تا سیاسی - ایدئولوژیک . در مدیریت علمی - عقلانی ، مجموعه بینش ها ، تدابیر ، روابط و مناسبات و مکانیزم هایی به کار گرفته می شود ، که مدیران با اتکا و به مدد آنها ، به جذب و بسیج حداکثری استعدادها ، بدون جانبداری های قومیتی و مذهبی ، در جهت نیل به اهداف توسعه همه جانبه کشور گام برمی دارند . توسعه و اعتلای کشور ، میسر و مقدور نمی گردد مگر اینکه ، مدیران در توزیع امکانات و فرصتها و نیز در توزیع نظام قدرت و تصمیم گیری در میان تمام اقشار و افراد جامعه ، بدون ملاحظات قومی و مذهبی، راه عدالت و انصاف پیشه سازند و تمامی شهروندان در نزد مدیران ، ارج و قربشان بر شایسته سالاری و خدمت به استقلال همه جانبه و البته با دیدی بلندنظرانه باشد .

شعر زیبای مولانا ، وصف حال وضعیت سرمایه و مدیریت کنونی جامعه ماست .

ما در این انبان گندم می کنیم / گندم جمع آمده گم می کنیم  ،

می نیندیشیم آخر ما به هوش / کاین خلل در گندم است از مکر موش ،

موش در انبان ما حفره زده است / وز فنش انبانمان کم آمده است .

در واقع به تعبیر مولانا ، آن موشی که بر انبان درآمدهای چند دهه گذشته ما حفره زده است ، چیزی جز فقدان مدیریت علمی و عقلانی نیست .

……………….

  • این نوشتار ، به مدد مقاله ای از مرحوم مهندس سحابی ، تحت عنوان - سرمایه یا مدیریت - نگارش یافته است .

جامعه مدنی ، قانون مندی و حق مداری در عرصه مالیات

     
 


جامعه مدنی ، قانون مندی و حق مداری در عرصه مالیات - 
عظیم قرنجیک
جامعه مدنی به مثابه رابطه ای اجتماعی ، حاصل تعادل قدرت میان مردم با خود و میان آنان با دولت است . در چنین مفهومی ، جامعه مدنی ، نشانه وجود روابط مدرن در جامعه و رسمیت یافتن حقوق شهروندی و حقوق بشر است . در چنین زمینه و بستری است که جامعه مدنی به عنوان مطالبه شفافیت در کارهای دولتیان و نقد سیاست ها و عملکردهای دولت ، در راستای سازماندهی صنفی و تشکیل انجمن های محلی و یا اتحادیه ها و سندیکاها برای دفاع از حقوق شهروندی و ساماندهی منافع مشترک شغلی نمود پیدا می کند . جامعه مدنی ایجاد اعتماد میان شهروندان و حاکمان و اهرم مسئولیت پذیر کردن
دولت است . در سابقه تاریخی کشورمان می بینیم که ، استقرار قانون به منزله کلید حل مشکلات کشور ، از حدود یک و نیم قرن پیش مطمح نظر بوده است. در واقع می توان گفت که پیش از جنبش مشروطیت ، طرح و ایده این مبحث با ترویج این سخن که / راه سعادت ملت ، با یک کلمه که همانا کلمه قانون است/ ، گشوده شده است .اما مشکل بنیادی ما با این یک کلمه ) قانون ( همچنان پا بر جاست . برای تبیین مشکل خود با قانون ، باید برگردیم به درک خود از مفهوم حق . چرا که وجود قانون و حفاظت از حق شهروندان در برابر با خود و با دولت ، یک اصل و ضرورت در جامعه مدنی است . می توان قانون گذاشت ،
می توان مجموعه ای از قوانین ، مقررات و موازین قانونی وضع کرد و رابطه میان شهروندان با یکدیگر و یا رابطه آنها را با دولت تنظیم کرد ، ولیکن تنها ، در عمل کردن به این قوانین و مقررات و موازین قانونی است که حق متجلی می شود . و این فرهنگ و سنتی است که در کشور ما با گذشت یک قرن و نیم ، هنوز نهادینه نشده است . تحقق حق در نظامی عقلانی میسر است . مفهوم کانونی در سنت ایرانی ، مرجح دانستن انجام وظیفه در مقابل استوار داشتن حق بوده است . آن زیست جهان تاریخی ، ظرفیت برپای داری حق را روا خواهد داشت که در آن عرصه وسیعی برای رشد اندیشه آزاد و روشنگر وجود
داشته باشد . آیا در جهان تاریخی بسته خود ، چه بلحاظ سنت سیاسی ، اجتماعی و چه به جهت سنت فکری، چنین عرصه ای برای برپایی جلوه هایی از جامعه مدنی نمود داشته است ، تا پشتوانه درک ریشه داری از مفاهیمی چون آزادی ، حق و قانون باشد ؟
ما با قانون آشنا شده ایم ، بی آنکه با حق آشنا شده باشیم . ما به قانون به چشم چیزی تحمیلی نگریسته ایم که دولتها ، هم واضع آن و هم مجری و زیرپا نهاننده آن بوده اند . مجریان قانون هم در عمل به آن ، به عنوان انجام وظیفه نگریسته اند ، نه در مقام برپای دارنده حق . اجرای قانون و پاسداری از حق ، باید از خود دولت آغاز گردد . اصرار بر درخواست پای بندی به قانون اساسی از طرف اقشار مختلف مردم ، اصرار بر شفافیت و علنی بودن تمامی کارکردها و تصمیمات دولت و جامعه و دادن حق دانستن برای ملت و مردم است . قانونیت در علنی و شفاف بودن متحقق می شود . جامعه قانونمند ،
جامعه ای شفاف است . تا زمانی که در جامعه بخش های پنهان در عرصه های سیاسی و اقتصادی وجود دارند ، دم از قانونیت نتوان زد . علنیت و شفافیت در تمامی عرصه ها از جمله در سیاست و اقتصاد باید باشد . علنیت در سیاست یعنی حضور و نظارت مردم در هر جایی که در مورد مردم تصمیم گیری می شود . برقراری قانونیت در عرصه اقتصاد نیز مستلزم علنی و شفاف سازی بخش های پنهان آن است . اگربه تخمین هایی که در عرصه اقتصاد رقم زده می شود نگاه کنیم ، حدود 60 درصد حجم گردش پول و کالا در کشور غیرعلنی است . این حجم گردش پول و کالا ، نه در جایی ثبت می شوند و نه موضوع سنجش مالیاتی
قرار می گیرند . به اذعان متولیان مالیات بیش از 50 درصد فرار مالیاتی در کشور داریم . تا زمانی که وضع بر این منوال است ، کشور فاقد یک نظام قانونی قابل اجرا و قابل دوام خواهد بود . پنهان کاری در اقتصاد به پنهان کاری در نظام سیاسی نیز میدان می دهد . تا زمانی که شفاف سازی بخش پنهان اقتصادی صورت نپذیرد و ترتیبی اتخاذ نشود که آن دسته از نهادهای اقتصادی که به دولت ومردم حساب پس نمی دهند ، زیر نظارت آنان قرارگیرند ، در اقتصادمان قانونیت معنایی نخواهد داشت .
اقتصادی اعم از اصناف و نهادهای اقتصادی پنهان ، قانونیت و مسئولیت مدنی تحقق نخواهد یافت . مالیات دهنده در صورتی این احساس را خواهد داشت که با دادن مالیات به مسئولیت مدنی خود عمل می کند ، که بداند آیا وصول مالیات از تمامی مکلفین به آن ، به درستی صورت گرفته یا نه ؟ ، و نیز باید بداند که ، مالیاتی که می پردازد ، به کجا و به کدام خزانه و حسابی می رود و صرف چه اموری می شود ؟ اگر برای هر شهروندی این مسئله روشن باشد ، اکثریت مردم ، با میل و رغبت مالیات حقه را پرداخت خواهند کرد . چون هر فردی می تواند در ازاء مالیاتی که می پردازد ، متوقع باشد که در
محله و شهر و دیارش ، مدرسه ، ورزشگاه ، کتابخانه و بیمارستان خوبی تاسیس شود و یا امنیت در تمامی جنبه های آن برقرار باشد .مردم مالیات می پردازند تا هوای سالم استشمام کنند ، مالیات می پردازند تا در رسانه های ملی برنامه های خوبی ببینند ، مطبوعات آزاد و مستقل مطالعه کند وآزادانه به اطلاعات دسترسی پیدا کرده و یا آزادانه بتواند قلم بزند ، یک شهروند پرداخت کننده مالیات ، نمی تواند شاهد ریخت و پاش ها و ندانم کاری های دولتمردان باشد و یا اینکه این همه فسادهای مالی را تحمل کند . از منطر بحث جامعه مدنی ، تضمین کننده علنی و شفاف بودن مالیاتی ،
تحمل وجود اتحادیه مستقل مالیات دهندگان و رواداری نظرات و پیشنهادات اصناف و تشکل های مدنی ویا نمایندگان مستقل در تصمیم گیری های مرتبط با آنان است .
نهادهای مدنی و تشکل هایی که قادر باشند با بررسی هایی که در حوزه های ذیربط انجام می دهند به مردم گزارش دهند که با مالیات آنها چه می کنند . اصناف و اتحادیه های مستقل مالیات دهندگانی که بتوانند در جایی که حقی از اعضایشان ضایع می شود ، اعتراض کند و نیز معترض باشد که ، چرا از ما بهتران مالیات نمی پردازند و چرا فشار مالیاتی عمدتاً بر دوش حقوق بگیران و بخشی از فعالان اقتصادی شناخته شده و ملتزم به قانون ، سنگینی می کند . شفافیت در عرصه اقتصاد ، سیاست و منابع وصول و عرصه های توزیع و تزریق مالیات ، زمینه ای فراهم خواهد کرد که در آن ، هر یک از
شهروندان ، برداشتی مدنی از قانون داشته باشند و به سیستم کلان مملکت و متولیان مالیاتی کشور اعتماد کرده ، برای برپای داری و استوارداشتن حق و عدالت ، با طیب خاطر مالیات خود را بپردازند. در این صورت است که فرهنگ ، فرار از مالیات را نشانه زرنگی دانستن ، و عمل به قانون را نشانه بلاهت انگاشتن ، رخت بربسته و این گونه انگاره ها ، مذموم تلقی شده ، و فرهنگی قانون گرا و پای بندی به قراردادهای اجتماعی منبعث از برقراری جامعه مدنی جایگزین آن گردد .قدرت دولتی ، اصلی ترین نهاد قدرت در جامعه است، که قدرت وضع قانون از جمله قوانین دریافت مالیات از مردم
را دارد . ولیکن برای اجرای دقیق قانون و عدم تخطی کارگزاران دولت از انجام درست قانون، و نیز برای ایجاد قدرتی موازی در مقابل دستگاههای مجری قانون ، بای ...
Hi, Azim
© 2016 Yahoo. All rights reserved

ادامه نوشته